- بابا علی اون چی بود که میخوردیم قرمز بود ؟
- نمیدونم
- اون که دونه هاش مث بلال بود ولی توش چوب بود
- نمیدونم
- اون که ترش بود میریختیم تو دستمون یهو میکردیم تو دهنمون
- به خدا نمیدونم . آخه بلال قرمز نداریم
- مامان محمد مهدی : انار ؟
- آره آره انار
خنده هر سه
برای محمدمهدی یک صندلی ماشین گرفتیم که عقب نصب نمیشه یا من بلد نیستم
الان چند وقتیه که جلو میشینه
از وقتی میشینه اونقدر حرف میزنه که که یک دقیقه هم با سکوت برگزار نشه
دیروز میگفت بابا علی بابا علی گاز بزن اون ماشینه ازمون جلو زد
یهش میگم گاز بزن غلطه بگو گاز بده اون گاز زدن مال سیب و ..... است برای ماشین میگیم گاز بده یعنی تند برو
بعد چند ثانیه میگه بابا علی تند برو یعنی مثل پیاز
دیروز داشتیم با محمد مهدی و مامانش از خرید برمیگشتیم . یه موتوری از بغلمون رد شد که یه گلدون رو پشتش گذاشته بود و با کش بسته بودش .
محمد مهدی گفت : اِ مامان مامان ، موتور عروس
امروز محمدمهدی با عجله اومده میگه : جیش دارم جیش دارم .
به سرعت رسوندمش به دستشویی و حدود ۱۰ دقیقه اون تو بودیم تا بالاخره عملیات به اتمام رسید .
وقتی اومدیم بیرون بهم میگه "بابا علی ٬ قبولت باشه "
یاد کلاسهای آقای نوروزی افتادم .
محمد مهدی علاقه عجیبی به بالا رفتن از در و دیوار و بخصوص داخل کمد داره . تا غافل میشی میبینی تا نزدیکای سقف رفته بالا
خدا عاقبتش رو به خیر کنه
امروز موقع اذان ظهر محمد مهدی یه دفعه دستهاش رو برد بالا و شروع کرد به دعا کردن .
خوب دقت کردیم که ببینیم داره برای چی دعا میکنه. معمولا دعاهاش اینجوریه که "مادرجونم بیاد " یا .....
داشت میگفت : " خدایا یه نی نی ِ کوچولو به ما بده . مماغش کوچولو باشه ، لپش توپولی باشه . "





