تبليغاتX
محمد مهدی عزیزم
روزنوشت های پدر و مادری درباره پسرشان
امشب به مناسبت ولادت حضرت زینب سلام الله علیها میزبان هیات محبین الرضا علیه السلام هستیم .

به نوعی جشن ولیمه محمد مهدی هم هست . امروز ۳۷ روزش میشه .

بزرگترها میگن همین روزها پسر رو باید غسل بدهی و آب ۴۰ روزگی روش بریزی . والله اعلم .

به هر حال ما هم با همیاری همه فامیل و بزرگان بردیمش حمام .

همه در تدارک کارهای هیات هستند .من هم زودتر باید برم کمک کنم

این هم چند تا عکس درخواستی .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:22  توسط علیرضا روحی  | 

امروز برای دومین بار محمد مهدی رو بردیم مطب دکتر محمد ترکمن .

نیم ساعتی معطلی شدیم . داشتم در و دیوار مطب رو نگاه میکردم . تابلویی با امضای وزیر بهداشت جلب توجه میکرد . تقدیر نامه از دکتر بود برای شاگرد اول شدن در امتحان تخصص اطفال .در ضمن آقای دکتر فوق تخصص نوزادان هم دارن . بابا ای والله

بالاخره داخل شدیم و محمد مهدی رفت روی ترازو . وزنش شده ۴ کیلو گرم .آقای دکتر گفتن وزنش خیلی خوبه و وسط قسمت نرماله .

سرما خوردگیش هم بر طرف شده و به حمدالله مشکلی نداره .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:53  توسط علیرضا روحی  | 

امروز بالاخره بعد از یازده روز از خونه ی پدر بزرگ و مادر بزرگ اومدیم خونه خودمون .

امشب اولین شبی است که من و مامانش و محمد مهدی تنها هستیم .

انشاالله شب خوبی باشد و همگی با آسودگی بخوابیم . (محمد مهدی : به همین خیال باش )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:11  توسط علیرضا روحی  | 

امروز روز خیلی پر درد سر و پر اضطرابی بود . اول صبح محمد مهدی کلافه بود و کمی تب داشت . کم کم تا بعد از ظهر شدید تر شد و بالاخره مجبور شدیم برویم دکتر .در مطب دکتر کرامتی شکمان به یقین تبدیل شد . محمد مهدی سرما خورده .

دکتر مقداری دارو نوشت . داروها رو گرفتیم و اومدیم خونه . تا الان هم همه بالای سرش هستند و داریم دائم بهش دارو میدهیم . خدا بهش رحم کنه .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 21:19  توسط علیرضا روحی  | 

از روز ۲۷ فروردین تا الان اینقدر که هر روز یک داستان جدید پیش اومد واقعاْ وقت نشد که چند کلمه ای اینجا بنویسم .

۲۷ فروردین حوالی ظهر از بیمارستان رسالت مرخص شدیم . همانروز براش عقیقه هم کردیم . یک گوسفند بزرگ سالم ۱ ساله نر .

تا شب همه چیز آروم بود ولی شب بسیار بدی رو داشتیم . محمد مهدی تا صبح یک نفس گریه کرد .

فکر کنم گرسنه بود و هر کاری میکردیم آروم نمیشد .

۲۹ فروردین رفتم دنبال شناسنامه . خوشبختانه معطلی نداشت و نیم ساعته حاضر شد.

پنج شنبه ۳۰ فروردین سی - چهل نفر از فامیل را برای ولیمه دعوت کردیم و بقیه هم موندند برای پنج شنبه ۶ اردیبهشت .

سه شنبه ۴ اردیبهشت هم سنت ابراهیمی رو اجرا کردیم . حدود ۳ ساعت در درمانگاه نارمک معطلی داشت ولی به حمد الله همه چیز خوب پیش رفت و الان هم پانسمان و  .... رو باز کردیم .

دیشب که رفتیم دکتر  وزن محمد مهدی شده بود ۳۷۰۰ گرم . حدود ۵۰۰ گرم بیش از تولد.

قدش هم شده ۵۳ سانت . ۲ سانت بیش از تولد .

اگر هر هفته بخواد ۱ سانت قد بکشه بعد از ده سال قدش میشه ۵۲۰ سانتیمتر .

خب . چند تا هم عکس درخواستی بزاریم برا خالی نبودن عریضه

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 19:40  توسط علیرضا روحی  |