تبليغاتX
محمد مهدی عزیزم
روزنوشت های پدر و مادری درباره پسرشان
دیروز داشتیم با محمد مهدی و مامانش از خرید برمیگشتیم . یه موتوری از بغلمون رد شد که یه گلدون رو پشتش گذاشته بود و با کش بسته بودش .

محمد مهدی گفت : اِ مامان مامان ، موتور عروس

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:24  توسط علیرضا روحی  |